تبلیغات بنری
گاهی خانم ها با لجبازی ها و ندانم کاری های خود همسران خود را چنان از زندگی مشترک بیزار میکنند که یا مرد کلن قید زندگی مشترک را میزند و زن را طلاق میدهد و اگر هم امکان طلاق زن برایش مقدور نبود به کلی از زندگی و همسر سرد میشود . حالا اگر همسرمان اینطور شد چطور دوباره او را به زندگی عادی برگردانیم.   خانمی سوالی در این مورد مطرح کرده است که مربتط با موضوع مقاله امروز سایت بود دوستان من توی روابط عمومی خیلی ضعیفم. گاهی احساس حماقت میکنم. اما قدرت یادگیری استعداد خوب منه. میتونم بگم اگه کسی بم بگه…
نحوه برگرداندن عشق از دست رفته مرد به همسرش

گاهی خانم ها با لجبازی ها و ندانم کاری های خود همسران خود را چنان از زندگی مشترک بیزار میکنند که یا مرد کلن قید زندگی مشترک را میزند و زن را طلاق میدهد و اگر هم امکان طلاق زن برایش مقدور نبود به کلی از زندگی و همسر سرد میشود . حالا اگر همسرمان اینطور شد چطور دوباره او را به زندگی عادی برگردانیم.

 

خانمی سوالی در این مورد مطرح کرده است که مربتط با موضوع مقاله امروز سایت بود

دوستان من توی روابط عمومی خیلی ضعیفم. گاهی احساس حماقت میکنم. اما قدرت یادگیری استعداد خوب منه. میتونم بگم اگه کسی بم بگه رفتار خوب چیه امتحانش میکنم.
مسئله اینه که بهد از ۱۲ سال زندگی شوهرم نسبت به من سرد که نه بیزار شده....تمام نشانه های یه مردی که از زنش بدش بیاد رو داره خودتون میدونین و توضیح نمیدم....اما من میدونم علارغم رفتارهای تحقیر آمیزش و پشت اون نقاب خشن یه مرد خیلی مهربون هست که من مثل دیوونه ها دوستش دارم...قبلا اینو نمیدونستم...شایدم زندگی ارزش اونو بم نشون داد. بهرحال از خودم اگه بخوایید بدونید زن مهربان اما پرخاشگریم..هنررو دوس دارم . ..پشتکار خوبی دارم...چهره ی نسبتا زیبایی دارم...از آرایش بدم میاد...آشپزیم عالیه... هیجانی و منفعلم....
اما در کل زندگی و بچه ها و شوهرمو خیلی دوس دارم...عاشق تک تکشون هستم....
مشکل فقط رابطه ی از دست رفتس....احترام از دست رفتس....شما بگید اول چکار کنم شوهرم بیشتر بم احترام بزاره...و چطور به من علاقمند بشه.

 

*در جواب این خانم محترم اعلام میکنیم که یک مرد یا یک زن بهمین راحتی از کسی بیزار نمیشه مخصوصا همسرش احساس میکنم در شما بازی عزیزم وجود دارد . یعنی هرحرفی دلتون خواست راجع به همسرتون میزنید و هر کاری با همسرتون انجام میدید اخرش میگید اینطور نیست عزیزم من واقعا عاشق تو هستم.

 

اصلا اگر اینگونه باشد شما دارید براش یک تضاد ایجاد میکنید یک دروغ بزرگ هر کسی از تضاد و دروغ متنفر است و واکنش نشون میده این فطرت ادماست . حتمی خودتون اصلاح کنید .

چون بچه های شما دچار تضاد و بعد دورویی و بعد حتی دو شخصیتی میشن

عشق در عمل بهش ثابت کنید دوسش دارید. بهش ثابت کنید ادم خود خواهی نیستید .بهش ثابت کنید دوسش دارید .ارامشش و اسایشش و بچه هاتون از هر چیزی براتون مهم تر هست . سلامت روانیش براتون مهم . در کنارش باشید.

 

 

خانم سوال کننده میگه

راستش من زیاد از کلمه ی عزیزم استفاده نمیکنم....درمورد دورویی هم نمیدونم چیه دقیقا... اما من خودم از آدمای دورو متنفرم و هیچوقت عامدانه دورویی نکردم...حداقل درمورد شوهرم. محبت کلامی در کل تو خانواده ی ما کمه....هم من و هم شوهرم هیچی از کلمات عاشقانه نمیدونیم. اوبش این خصلت شوهرم رو بدم میومد اما الان دوسش دارم چون میدونم چقدر شوهرم صداقت داره و همیشه همونطور که هست بیان میکنه...بیخوده قربون صدقه نمیره و بنظرم آدم مطمئنتری نسبت به افراد چرب زبانه. وقتی دوسم تداره نمیگه دوستت دارم...منظورم اینه که کلک تو کارش نیست که بخواد زبان بازی کنه تا چیزی رو بدست بیاره...همین خصلتش رو خیلی دوست دارم..الان بعد از گذشت اینهمه سال و بعد از بزرگ شدن خودم میفهمم همون یک بوسه آخر شب که خیلی کوتاه و بدون هیچ حرکت اضافه و هیچ حرفی چقدر ارزشمنده...

بهتر از تاصبح حرف زدن خیلی از مردای دیگست...
نمیدونم چم شده...نمیدونم خوبه یا نه ...اما دیگه طوری شدم که همه ی رفتارای شوهرمو دوست دارم و شوهرم الان برام بهترین مرد تو دنیاست....برام الان یک جواهره....اینو که میگم فک نکنید کار خاصی میکنه ...اتفاقا سالهاست که با تحقیر بام برخورد میکنه...نگاه هم بهم نمیکنه .... اما وظایف مرد خانواده رو انجام میده....

اما من اونو خوب میلینم و خودمو گاهی خیلی سرزنش میکنم....شایدم دارم اغراق میکنم...شاید اعتماد بنفسم کمه....شاید دارم خودمو کم میبینم...اما چیزی که اینه که فکر میکنم قبلا عزت نفس پایینی داشتم الان ارزش بیشتری واسم خودم میزارم به خودم احترام میزارم...اصلا همین باعث شد بیشتر عشق رو بفهمم و شوهرمو بتونم دوست داشته باشم..قبلا ازش متنفر بودم...

الان میخوام شوهرم مثل قدیم احترامم رو نگه داره...دوسم داشته باشه...اصلا نگاهم بکنه....با من حرف بزنه...حتی یه موضوع پیش پا افتاده...حس میکنم زندگیم تو سراشیبیه...چون عاداتش به مرور زمان بدتر میشن....جدیدا حوصله نداره جواب تلفن منو بده....وقتی خداحافظی میکنم که جایی برم جواب نمیده ...و کلی بی محلیای دیگه که معلومه از وجودم بیزاره